Archive for زنان

چارخونه سوهان روح!

درود

دوست نداشتم در این مورد بنویسم ولی امشب به حدی برنامه افتضاح بود که نتونستم.
من نمی خوام از نظر بازی و کارگردانی و مسائل فنی چیزی بنویسم، چیزی که منو اذیت می کنه نوع روابط در چارخونه هست؛ جایی که به جز تلقین دروغگویی، فحش و ناسزا، داد و فریاد، بدبینی بسیار زیاد به نزدیکترین افراد، ظاهرپرستی و … هیچ نکته‌ای در فیلم دیده نمی شود.

مادرشکوه که جز فریاد زدن دیالوگ دیگه ای نداره؛ جالب بود، تهمت هایی که به دو دخترش می زند، به پسرش و به منصور! از آنطرف وقتی وارد خانه نظیرشنبه شد برای دادن مهلت اسباب کشی درحال گریه بود!!
بله، این هم از برنامه های پر تماشاچی رسانه ملی (!)
ازدواج ها همه به خاطر پول
دوست داشتن به خاطر پول
نیرنگ زدن به همدیگر به خاطر پول

از طرفی ساختن یک غول بی شاخ و دم از زن؛ گاهی آرام ولی معمولا خشن، صدایی بلند در حد فریاد، استفاده از لحن بسیار آزار دهنده برای صحبت با خانواده، ناله و نفرین، به رخ کشیدن اموال و ثروت و و و و

زمانی (در دوره دولت قبل) دلمان خوش بود به برنامه های مدیری و فیلم های سینما الان آن را هم از ما گرفتند. سینما جز چند فیلم بی حس و بی روح و بدون پشتیبان معنایی چیزی برای ابراز ندارد. فیلمی هم که ساخته می شود به جرم خوانندگی محسن چاوشی اکران نمی شود!

چطور بنویسم «شادآزاد» باشید!؟
شادآزاد باشید

Advertisements

Comments (46)

مهرش حلال، جانش آزاد

به زني كه بعد از چهار سال زندگي مشترك ، به مدت يك سال از پله هاي دادگاه بالا و پايين رفت و با دو وكيل كله گنده نتوانست شوهرش را به پرداخت مهريه كه حق قانوني اش بود محكوم كند و بعد از اينكه توسط شوهرش تهديد هم شد كه اگر توافقي جدا نشود بد بلايي سرش مي آورد ، چه مي توان گفت ؟

چه مي توان گفت وقتي ميان گريه و خنده خبر ميدهد كه بالاخره مهرش را حلال و جانش را آزاد كرد ؟ و دنبال كار مي گردد تا بتواند قرضهايي كه كرده براي هزينه دادگاه و وكيل را پرداخت كند و ديگر نمي تواند شهريه دانشگاهش را بدهد و مجبور است انصراف دهد از تحصيل ؟

چه بايد گفت به زني كه بهترين سالهاي زندگي اش را به پاي مردي گذاشت و هر بلايي بر سرش آورد خم به ابرو نياورد و تحمل كرد به اين اميد كه شوهرش با او نرم شود و چشم هرزه اش را از زنهاي ديگر بردارد و به او به چشم يك انسان نگاه كند نه كنيز و كلفت خانه اش ؟

خيلي متاسفم ! هيچ كاري نتوانستم برايش بكنم . تنها شاهد خرد شدن آرامش بودم.

نمي دانستم كه چه بايد بگويم تبريك يا تسليت ؟؟؟

منبع: وبلاگ ذهن خاکستری

Comments (5)

برای هشتمین بار فیلتر شد

تغییر برای برابری: تغییربرای برابری سایت کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز برای هشتمین بار فیلتر شد. از آغاز به کار سایت کمپین در شهریور1385 تا کنون (آذر 1386 )که بیش از یک سال می گذرد در فاصله کمتر یا حدود دو ماه یک بار با فیلترینگ مواجه شده ایم. ضمن پوزش از همه مخاطبان سایت که هربار ناچارند نشانی های خود را تغییر دهند هشتمین نشانی سایت را در زیر آورده ایم.

برای دیدن سایت به نشانی جدید تغییر برای برابری بروید.

از بیش از 200 سایت و وبلاگی که لوگوی تغییر برای برابری را در صفحات خود قرار داده اند خواهشمندیم نشانی جدید را جایگزین نشانی فیلتر شده کنند چون مخاطبان داخل کشور بدون فیلتر شکن نمی توانند وارد سایت های فیلتر شده بشوند.

نشانی جدید سایت :

http://www.we-4change.info

نشانی اخیرا فیلتر شده:

http://www.we4change.info

Comments (5)

عضو جدید کمپین یک میلیون امضا

فعالین کمپین یک میلیون امضا ما را هم به جمع گرم خودشان پذیرفتند.
از مدیریت سایت تغییر برای برابری و مدیر مهربان کمیته شهرها بسیار سپاسگزارم.

در آینده مطالبی از این دست خواهم نوشت.

 

سایت تغییر برای برابری

خبرخوان سایت

بیانیه را از اینجا امضا کنید

گروه یک میلیون امضا در فیس بوک (با تشکر از دکتر!)

Comments (8)

حق مخالفت نداری؛ زن دومم قانونیست!

من از سریال هایی که در ماه رمضان پخش می شود فقط یکی را می بینم آن هم سریال اول به خاطر اینکه در حال خوردن افطاری هستم! ولی امشب یک قسمت از سریال میوه ممنوعه (به قول دوستم میوه نشسته!) را هم دیدم که فکر کنم حاج آقا عاشق شده بود و قرار بود ازدواج کنه؟
از همه سمت به این گرامی (!) فشار می آوردند که چرا و چطور و به چه حقی و از این جور حرف ها! اما اگر کمی فکر کنیم می بینیم نه تنها این حاج آقای قصه ما بلکه هر حاج آقای دیگه با این ثروتی که در فیلم دیده شد هم از نظر قانونی و هم از نظر شرعی می تواند همسر دوم اختیار کند.

با لایحه جدید دولت برای حمایت از خانواده (آره جون عمت!) و در ادامه تاکید وزیر محترم کشور برای شیوع ازدواج موقت قرار هست ازدواج مرد همسردار که توانایی مالی برای چند همسر داری را داشته باشد بدون اجازه زن اول امکان پذیر شود!

خوب حاج آقای میوه نشسته ما هم ، هم پول خوبی دارند و هم نیازی به اجازه همسر اول ندارند. تازه تا جایی که فهمیدم ایشون با خانم اولشان هم صحبت کرده بودند.
البته رفتار غیرقانونی (!) خانواده حاج آقا دو دلیل می تواند داشته باشد. اول اینکه هنوز از این قانون که بسیار بسیار از خانواده حمایت می کند با خبر نیستند؟ و یا اینکه از قوانین خبر دارند اما همونطور که رئیس جمهور هم در مصاحبه با شبکه سی بی اس اشاره ای به رفتار مردم و دولت کردند ، مردم ما اصولا انسانهای قانون گریزی هستند!

حالا این وسط من نفهمیدم که چرا بحث های شیرین آیت الله صانعی در مورد اثبات غیرشرعی بودن این نوع ازدواج ها توجهی نمی کنند و یا سخنرانی ها و نوشته های فعالین حقوق زنان شنیده و خوانده نمی شود؟ (البته منو ببخشید چون یادم رفت که در ماه رمضان همه اعضای بدن مانند چشم و گوش باید روزه باشد و خیلی چیزها دیده و شنیده نشود!)

Comments (30)

موزیک هایی که گوش دادم و عکس هایی که دیدم!

امروز حوصله کاری نداشتم.

نه کتاب خواندن، نه نوشتن و نه کار دیگه.

نمازم رو خونده بودم و اتاقم هم بر خلاف همیشه مرتب بود!

کامپوترم را روشن کردم و برنامه مدیاپلیر را باز کردم و از قسمت لایبرری یک موزیک انتخاب کردم که بعد از تمام شدن آهنگ های دیگه رو هم پخش کنه؛ همینطور که موزیک گوش می دادم عکس هایی که توی سیستم داشتم را هم باز کردم.

اولین عکسی که دیدم عکس 3 تا دختر کوچولوی ناز و خوشگل ایرانی بود که فیگور خنده داری جلوی دوربین گرفته بودند.

یاد دوران بچگی خودم افتادم؛ عجب شیطونیایی می کردیم! شیطون ترین بچه توی آشناها و فامیل من بودم.

کنار این عکس یه عکس دیگه از 2 تا دختر کوچولو هم بود ، فکر کنم یکی از فیلم های ایرانی بوده

چقدر دوستداشتنیند.

عکس بعدی برمی گرده به سال های یکم دورتر، دورانی که با الان تفاوت های زیادی داشت؛ یعنی دوران قبل از انقلاب.

چندتا بچه در حال بازی بسکتبالند، بازی که اگه الان از چند کودک بپرسید بیشترشون نمی دونند که چطوری بازیش می کنند.

با حسرت از این عکس هم خداحافظی کردم و رسیدم به عکسی از یک دانشجو و استادش در یک دانشگاه که این عکس هم مربوط به قبل از انقلاب میشه

استادی که با دقت در حال توضیح دادن درس و مطالب آموزشیست. واقعا عکس قشنگی بود.

بزارید برم سراغ عکس های جدیدتر.

چند تا عکس از بی بی سی گرفته بودم مربوط به فوتبال بانوان بین تیم پاکستان و افغانستان

عکس های جالبی بودند. شادی واقعی بین بازیکنان افغانستان بعد پیروزی را ببینید.

چیزی که برای من جالبه دیدگاهیه که اکثرا نسبت به همسایه های شرقی داریم. یعنی زنانی با لباس های خاص که حتی صورتشون هم دیده نمیشه! ولی توی این 2 تا عکس خیلی راحت میشه فهمید که چقدر بازیکنان دو تیم آزاد هستند حتی برای اینکه نوع پوشش شون را خودشون انتخاب کنند. عکس اول را ببینید. 4 بازیکن با شلوار ورزشی اند و یکی از اون ها شورت ورزشی پوشیده. همه پیراهن آستین کوتاه پوشیدند. الان عکس دوم را ببینید. دلیلی ندارد کسی که از نظر مذهبی کمی سرسخت تره ورزش نکنه؛ توی این عکس هم میشه دید چندتا از بازیکنان افغانستان دستمال سر بستند و عکس زیر را هم ببینید که یکی از بازیکنان با روسری وارد میدان شده.

بریم سراغ بازیکنای خودمون!

دو عکس پایین از تیم ملی فوتبال بانوان ایران را ببینید و با همسایگان عقب افتاده و بدبخت (به قول خودمون!) مقایسه کنید:

زره جالبی پوشیدن مگه نه!؟ می دونید چرا این حرف را زدم؟ عکس دوم را ببینید. هر لباسی را اینطور بکشید یا پاره میشه یا یه جایی از بدنش دیده میشه.

راستی احمدی نژاد قرار بود اجازه حضور ماهارو هم به ورزشگاه صادر کنه؟ پس چی شد؟ یعنی فقط هر 4 سال یه بار می تونیم مثل این خانم بریم فرنگستان تا دو سه تا باخت تیم ملی رو ببینیم و برگردیم؟ تازه اگه جام جهانی رفته باشه!

هیچ حرفی برای این مقایسه نمی مونه! عکس های قبلی نه مال تیم های اروپایی بود و نه مال کشورهای غیر اسلامی.

بریم سراغ عکس بعدی؛

اوه اوه عجب چیزی هم اومد! با این همه سختگیریها که یه کوچولوشو دیدید فکر نمی کردم اعتراضی از طرف آقایان محافظه کار و تندرو بشه ولی مثل اینکه شده!

این عکس اسکن شده یک هفته نامه بود که بین نمازگذاران نماز جمعه پخش میشه (ماشاالله بودجه! رنگی هم چاپ شده)

نوشته ها به خوبی پیام رو می رسونند؛ پس من در موردش چیزی نمی گم.

موزیک هم الان عوض شد و روی آهنگ «نامه ای به رئیس جمهور» از بهرام رفت. به به! دکتر هم اول این موزیک دارند تبلیغات انتخاباتی انجام می دهند: «واقعا مشکل جوونای ما شکل موی بچه های ماست؟! چرا مردم را اینقدر کوچیک می کنیم؟!»

حالا که اینطور شد بریم سراغ عکس های مبارزه با بدحجابی. اما قبل از اون این عکس را ببینید:

این عکس در حین انتخابات توی یکی از مراکز رای ریزی گرفته شده. همون دوره بود که رسانه ملی! دادو بیداد راه انداخته بود که: «مردم همیشه در صحنه ایران مانند همیشه از دولت جمهوری اسلامی ایران حمایت کردند و اینبار با لباس های میهمانی در رای ریزی شرکت کردند و مشت محکم دیگری به دهان امریکای جهان خوار و دشمنان ایران زدند!»

چند ماه بعد . . .

مبارزه با بدحجابی شروع شد!

اما به نظر شما عکس های زیر بدحجابند؟ اصلا حجاب یعنی چه؟ با چه معیاری سنجیده میشه؟

حالا به معنی حرف دکتر قبل از انتخابات پی بردم که می گفت: «واقعا چرا مردم رو اینقدر کوچیک می کنیم؟ چرا مردم رو دست کم میگیریم؟ یعنی مشکل کشور ما اینه که مثلا فلان دختر ما فلان لباسو پوشید؟ یعنی مشکل کشور ما اینه؟ یعنی مشکل مردم ما اینه؟!»

(توضیح: عکس اول مربوط به برخورد با بدحجابان در اردبیل است.)

مثل اینکه زمان رسیدن به موقعیت عکس زیر هم داره میرسه:

برای رسیدن به موقعیت بالا گاهی پلیس مجبور میشد عکس العمل های اینچنینی هم انجام دهد:

 

این هم از وضعیت دختران و زنان ایرانی

البته منظورم این نیست که مردای ایرانی مشکلی ندارند، حتی داخل عکس های به اصطلاح مبارزه با بدحجابی عکس یک آقا پسر هم بود که داشتند ارشاد می شدند، احتمالا به خاطر پوشیدن رنگ روشن!

 

پ.ن: گالری عکسم خیلی به هم ریختست برای همین عکس هارو نمی دونم از کجا آوردم! البته معمولا با دوستام عکس هارو به اشتراک میزاریم یا از خبرگذاری ها عکس تهیه می کنم و چند عکس هم از طریق سایت بالاترین پیدا کردم. از همه عکاسان و تهیه کنندگان عکس ها هم ممنونم.

 

شادآزاد باشید.

Comments (32)

خوشبختانه من یک زنم

درود

در این چند وجب وقتی که بند و بساط خودم را جمع کردم و در وردپرس علمشان کردم، به نسبت وبلاگ قبل آمار بازدید ها افزایش پیدا کرده. خوب حق دارم اول اوضاع منطقه را بررسی کنم! اما با اینکه مطالبم کمی با قبل تفاوت داشت و سعی کرده بودم بیشتر آب قاطی مطالب کنم اما با این وجود هنوز هم ایمیل هایی را دریافت می کنم که از اینکه یک زن در زمینه های مختلف حضور داشته باشد و مطلب بنویسد ابراز تعجب (با این علامت ! ) کرده بودند.

اوضاع کنونی ایران یادآوری اولین رمان نویسان زن جهان است! زمانی که زنان برای خوانده شدن مطالب با اسامی مردانه به داستان سرایی می پرداختند.

خوشبختانه اینترنت زمینه ساز تغییرات عمده ای در اطلاع رسانی، هویت شناسی و زمینه های دیگر شده؛ اما با این وجود درصد وبلاگنویسان زن ایرانی با مردان قابل مقایسه نیست. عمده فعالیت دختران و زنان ایرانی وبلاگ نویس را می توان در قرار دادن مطالب دیگران و شعر و غم و عاشقی خلاصه کرد (البته خود من هم از این نقاط شروع کردم.)

اما آیا واقعا وقت آن نشده از این موقعیت استفاده کنیم و خودمان بنویسیم؟ به جای تائید حرف دیگران خودت بنویس تا دیگران تائید کنند.

بلند شو!

می خواهم ببینم که وجودش را داری، می خواهم خواسته هایت را بشنوم.

گفتنی ها بسیار است؛ بگذارید برویم سر اصل مطلب:

از امروز تگ زنان به وبلاگم اضافه شده و هر از چندگاهی مطلبی در خصوص زنان در آن خواهم نوشت.

من یک زنم و این بهترین دلیل برای رساندن خودم به اهدافم است، دوست دارم پیشرفت کنم، حضور داشته باشم، حمایت کنم و حمایت شوم.

 

به وبسایت تغییر برای برابری هم سری بزنید. دوست دارم بتوانم با این سایت نیز همکاری کنم.

در پایان از تمامی دوستانی که نسبت به این حقیر لطف دارند ممنونم، امیدوارم بتوانم جبران کنم.

شاد باشید

آناهیتا

Comments (10)