Archive for داستان

شعار هر بسیجی، حمله به ساندویچی!

درود

این هفته بسیج هم … (بیپ!!)
چند روز پیش داشتم به طرف دانشگاه می رفتم دیدم از هر مدرسه‌ای چند تا بسیجی با شعارهای عجیب و غریب دارن حرکت می کنند. دوتا شعار خیلی جالب که شنیدم اینها بودند:
شعار هر بسیجی، حمله به ساندویچی!
آمریکا در چه فکریه؟ ایران پر از قاچاقچیه!

شاید فکر کنید شوخیه ولی نیست! بین شعارهاشون این شعارها رو هم می دادند.

پ.ن: کسی می دونه چرا رژه بسیجی‌ها با بقیه نیروها فرق داره!؟

Comments (22)

ممنوعیت استفاده از کلمه «مثلث» در نام شرکت‌ها

یکی از آشنایان را دیدم که به دقت تبلیغات داخل روزنامه‌ها را می‌خواند تا بالاخره به شرکتی رسید که در نام آن از کلمه «غرب» استفاده شده بود. داد و هواری راه انداخت که بیا و ببین! وقتی دلیل این کارش را پرسیدم گفت: «چند هفته قبل برای ثبت و گرفتن مجوز شرکت اقدام کردیم. قرار بود نام مثلث سبز را روی شرکت بگذاریم که مخالفت شد!»

ناراحتی ندارد که! اگر هوس می کردند مثلث‌هایشان را دوتا کنند چه!؟ امنیت ملی به خطر می‌افتاد!

پ.ن: مرگ بر اسرائیل!

Comments (9)

شیرینکاری من!

تابستان هم رفت با تمام خاطرات خوب و بدش. یکی از شیرینکاری های تابستانم را انتخاب کردم، که به نظرم جالبه. شما مواظب باشید چنین بلایی سر اتومبیلتان نیاورید!

 

ماشین را توی آفتاب پارک کرده بودم. حسابی هم داغ شده بود. وقتی خواستم پارکش کنم داخل پارکینگ دیدم انقدر داغ شده که نمیشه داخلش نشست. حتی فرمان انقدر داغ بود که بهش دست می زدم دستم می سوخت. گفتم چه کنم چکار کنم!؟ در را بستم و شیلنگ آب را آوردم و آب را باز کردم روی ماشین. بعدش که دوباره نشستم داخلش خیلی خنک تر شده بود، البته داغی فرمان جای خودش!

ماشین را که داخل پارکینگ بردم دیدم آب از یه سمت شیشه جلو خیلی جالب و قشنگ به صورت یک جوی آب!! تا سمت دیگه پایین اومده. خیلی قشنگ بود؛ یکم نگاهش کردم و خواستم پاکش کنم، برف پاکن را که زدم دیدم همه قطره های آب کنار رفتند به جز این رود خوشگل ما!!! پایین اومدم و با دقت که نگاه کردم دیدم به به! آنی جون دستت درد نکنه که گل کاشتی! چون شیشه ماشین خیلی داغ شده بوده و یک دفعه آب سرد روش ریخته شده ترک برداشته، اونم چه ترکی! از شمال شرقی تا جنوب غربی!!!

البته این موضوع هیچ ربطی به رانندگی خانم ها نداره ها! حواستان باشد سوء استفاده نکنید که مجبورم چندتا از مهارت های رانندگی رو بهتون آموزش بدم! 😀

مراقب خودتان و سرنشین های اتومبیلتان باشید؛ بستن کمربند ایمنی فراموش نشود.

Comments (10)

سهمیه بندی استفاده از اینترنت

پس از سهمیه بندی بنزین و به مدت کوتاهی سهمیه بندی ازدواج موقت!! نوبت به سهمیه بندی استفاده از اینترنت رسید.

من دو خط ADSL داشتم، یکی توی خانه که اصفهان است و یکی هم در خوابگاه دانشگاه (البته کاملا شخصی است) یعنی من در هر دو صورت به راحتی به اینترنت دسترسی دارم. البته جنبه سرعت و پهنای باند بماند!

امروز از طرف شرکتی که پهنای باند برای خوابگاهم گرفتم با من تماس گرفتند. به هیچ عنوان فکر نمی کردم که قرار بر اینه که پورت از من گرفته شود!

 

مکالمه ما:

 

– من: بفرمائید؟

– شرکت: سلام خانم دانشور

(من زود شناختمشون) – من: سلام جناب … خوب هستید؟ ببخشید این چند هفته امتحان و مشغله زندگی! وقتی نگذاشت برای پرداخت بدهی

– شرکت: اختیار دارید، برای این موضوع تماس نگرفته ام. خواستم بگم می تونید تا 15 روز پورتتون را به ما بدهید؟

– من: من فردا پس فردا دوباره میام، احتیاج دارم. مگه اتفاقی افتاده؟

– شرکت: نه، ما پورت کم آوردیم. یک شرکت هم هست که خیلی عجله داره که تا اول مهر بهشون خط بدیم.

– من: آخه من هم احتیاج دارم، فرمودید تا کی؟

– شرکت: 15 روز، اگر این لطف را بکنید ما 15 روز بهتون پهنای باند مجانی میدیم!

– من: آخه مساله این نیست، بازم بابت دیرکردم معذرت میخوام.

– شرکت: شما بزرگوارید، ما به شما اطمینان داریم، عرض من فقط در مورد پورت هست. اگر لطف کنید تا 15 روز به ما اجازه تعدیل پورت را بدید ممنون میشم.

– من: چی بگم! چون شما احتیاج دارید من هم قبول می کنم.

– شرکت: خیلی ممنون. انشاالله کی ببینمتون؟

– من: من سی و یکم برمی گردم و سعی می کنم تا قبل از افطار بیام شرکت

– شرکت: بازم ممنونم، ببخشید مزاحم شدم. با من امری ندارید؟

– من: عرضی ندارم، خدانگهدار

 

 

هرچند تفاوت بین ADSL ایرانی! و اتصال تلفنی خیلی کم است اما برام خیلی سخته دوباره برگردم به همون وضع اولیه! من که نمی تونم با تلفن همیشه رو خط باشم. اینطور که بوش میاد استفادم از اینترنت با توسل به زور داره کمتر میشه. حالا که اینطور شد تعداد نوشته هام رو دوبرابر می کنم!

Comments (4)

خودبینی هرگز

 يكى از ياران حضرت عيسى عليه السلام كه قد كوتاهى داشت و هميشه در كنار حضرت ديده مى شد، در يكى از مسافرتها كه همراه عيسى عليه السلام بود، در راه به دريا رسيدند.
حضرت عيسى با يقين خالصانه گفت :
((بسم الله )) و بر روى آب حركت كرد!
مرد كوتاه قد، هنگامى كه ديد عيسى بر روى آب راه مى رود، با يقين راستين گفت :
بسم الله ، و روى آب به راه افتاد تا به حضرت عيسى رسيد. در اين حال مرد دچار خودبينى و غرور شد و با خود گفت :
عيسى روح الله روى آب راه مى رود و من هم روى آب راه مى روم ، بنابراين ، عيسى چه فضيلتى بر من دارد؟ هر دو روى آب راه مى رويم .
همان دم يك مرتبه زير آب رفت و فريادش بلند شد:
((اى روح الله مرا بگير و از غرق شدن نجاتم ده !))
حضرت عيسى دستش را گرفت و از آب بيرون آورد و فرمود: اى مرد مگر چه گفتى كه در آب فرو رفتى ؟
مرد كوتاه قد گفت :
من گفتم ، همان طور كه روح الله روى آب راه مى رود، من نيز روى آب راه مى روم . پس با اين حساب چه فرقى بين ماست ! خودبينى به من دست داد و به كيفرش گرفتار شدم .
حضرت عيسى فرمود:
تو خود را (در اثر خودبينى ) در جايگاهى قرار دادى كه شايسته آن نبودى بدين جهت خداوند بر تو غضب نمود و اكنون از آنچه گفتى توبه كن !
مرد توبه كرد و به رتبه و مقامى كه خدا برايش قرار داده بود بازگشت و موقعيت خود را دريافت .
امام صادق عليه السلام پس از نقل اين قضيه فرمود:
((فاتقو الله و لا يحسدن بعضكم بعضا.))
((پس شما نيز از خدا بترسيد و پرهيز كار باشيد و به همديگر حسد نورزيد.))

داستانهاى بحارالانوار جلد 1

Comments (2)

موزیک هایی که گوش دادم و عکس هایی که دیدم!

امروز حوصله کاری نداشتم.

نه کتاب خواندن، نه نوشتن و نه کار دیگه.

نمازم رو خونده بودم و اتاقم هم بر خلاف همیشه مرتب بود!

کامپوترم را روشن کردم و برنامه مدیاپلیر را باز کردم و از قسمت لایبرری یک موزیک انتخاب کردم که بعد از تمام شدن آهنگ های دیگه رو هم پخش کنه؛ همینطور که موزیک گوش می دادم عکس هایی که توی سیستم داشتم را هم باز کردم.

اولین عکسی که دیدم عکس 3 تا دختر کوچولوی ناز و خوشگل ایرانی بود که فیگور خنده داری جلوی دوربین گرفته بودند.

یاد دوران بچگی خودم افتادم؛ عجب شیطونیایی می کردیم! شیطون ترین بچه توی آشناها و فامیل من بودم.

کنار این عکس یه عکس دیگه از 2 تا دختر کوچولو هم بود ، فکر کنم یکی از فیلم های ایرانی بوده

چقدر دوستداشتنیند.

عکس بعدی برمی گرده به سال های یکم دورتر، دورانی که با الان تفاوت های زیادی داشت؛ یعنی دوران قبل از انقلاب.

چندتا بچه در حال بازی بسکتبالند، بازی که اگه الان از چند کودک بپرسید بیشترشون نمی دونند که چطوری بازیش می کنند.

با حسرت از این عکس هم خداحافظی کردم و رسیدم به عکسی از یک دانشجو و استادش در یک دانشگاه که این عکس هم مربوط به قبل از انقلاب میشه

استادی که با دقت در حال توضیح دادن درس و مطالب آموزشیست. واقعا عکس قشنگی بود.

بزارید برم سراغ عکس های جدیدتر.

چند تا عکس از بی بی سی گرفته بودم مربوط به فوتبال بانوان بین تیم پاکستان و افغانستان

عکس های جالبی بودند. شادی واقعی بین بازیکنان افغانستان بعد پیروزی را ببینید.

چیزی که برای من جالبه دیدگاهیه که اکثرا نسبت به همسایه های شرقی داریم. یعنی زنانی با لباس های خاص که حتی صورتشون هم دیده نمیشه! ولی توی این 2 تا عکس خیلی راحت میشه فهمید که چقدر بازیکنان دو تیم آزاد هستند حتی برای اینکه نوع پوشش شون را خودشون انتخاب کنند. عکس اول را ببینید. 4 بازیکن با شلوار ورزشی اند و یکی از اون ها شورت ورزشی پوشیده. همه پیراهن آستین کوتاه پوشیدند. الان عکس دوم را ببینید. دلیلی ندارد کسی که از نظر مذهبی کمی سرسخت تره ورزش نکنه؛ توی این عکس هم میشه دید چندتا از بازیکنان افغانستان دستمال سر بستند و عکس زیر را هم ببینید که یکی از بازیکنان با روسری وارد میدان شده.

بریم سراغ بازیکنای خودمون!

دو عکس پایین از تیم ملی فوتبال بانوان ایران را ببینید و با همسایگان عقب افتاده و بدبخت (به قول خودمون!) مقایسه کنید:

زره جالبی پوشیدن مگه نه!؟ می دونید چرا این حرف را زدم؟ عکس دوم را ببینید. هر لباسی را اینطور بکشید یا پاره میشه یا یه جایی از بدنش دیده میشه.

راستی احمدی نژاد قرار بود اجازه حضور ماهارو هم به ورزشگاه صادر کنه؟ پس چی شد؟ یعنی فقط هر 4 سال یه بار می تونیم مثل این خانم بریم فرنگستان تا دو سه تا باخت تیم ملی رو ببینیم و برگردیم؟ تازه اگه جام جهانی رفته باشه!

هیچ حرفی برای این مقایسه نمی مونه! عکس های قبلی نه مال تیم های اروپایی بود و نه مال کشورهای غیر اسلامی.

بریم سراغ عکس بعدی؛

اوه اوه عجب چیزی هم اومد! با این همه سختگیریها که یه کوچولوشو دیدید فکر نمی کردم اعتراضی از طرف آقایان محافظه کار و تندرو بشه ولی مثل اینکه شده!

این عکس اسکن شده یک هفته نامه بود که بین نمازگذاران نماز جمعه پخش میشه (ماشاالله بودجه! رنگی هم چاپ شده)

نوشته ها به خوبی پیام رو می رسونند؛ پس من در موردش چیزی نمی گم.

موزیک هم الان عوض شد و روی آهنگ «نامه ای به رئیس جمهور» از بهرام رفت. به به! دکتر هم اول این موزیک دارند تبلیغات انتخاباتی انجام می دهند: «واقعا مشکل جوونای ما شکل موی بچه های ماست؟! چرا مردم را اینقدر کوچیک می کنیم؟!»

حالا که اینطور شد بریم سراغ عکس های مبارزه با بدحجابی. اما قبل از اون این عکس را ببینید:

این عکس در حین انتخابات توی یکی از مراکز رای ریزی گرفته شده. همون دوره بود که رسانه ملی! دادو بیداد راه انداخته بود که: «مردم همیشه در صحنه ایران مانند همیشه از دولت جمهوری اسلامی ایران حمایت کردند و اینبار با لباس های میهمانی در رای ریزی شرکت کردند و مشت محکم دیگری به دهان امریکای جهان خوار و دشمنان ایران زدند!»

چند ماه بعد . . .

مبارزه با بدحجابی شروع شد!

اما به نظر شما عکس های زیر بدحجابند؟ اصلا حجاب یعنی چه؟ با چه معیاری سنجیده میشه؟

حالا به معنی حرف دکتر قبل از انتخابات پی بردم که می گفت: «واقعا چرا مردم رو اینقدر کوچیک می کنیم؟ چرا مردم رو دست کم میگیریم؟ یعنی مشکل کشور ما اینه که مثلا فلان دختر ما فلان لباسو پوشید؟ یعنی مشکل کشور ما اینه؟ یعنی مشکل مردم ما اینه؟!»

(توضیح: عکس اول مربوط به برخورد با بدحجابان در اردبیل است.)

مثل اینکه زمان رسیدن به موقعیت عکس زیر هم داره میرسه:

برای رسیدن به موقعیت بالا گاهی پلیس مجبور میشد عکس العمل های اینچنینی هم انجام دهد:

 

این هم از وضعیت دختران و زنان ایرانی

البته منظورم این نیست که مردای ایرانی مشکلی ندارند، حتی داخل عکس های به اصطلاح مبارزه با بدحجابی عکس یک آقا پسر هم بود که داشتند ارشاد می شدند، احتمالا به خاطر پوشیدن رنگ روشن!

 

پ.ن: گالری عکسم خیلی به هم ریختست برای همین عکس هارو نمی دونم از کجا آوردم! البته معمولا با دوستام عکس هارو به اشتراک میزاریم یا از خبرگذاری ها عکس تهیه می کنم و چند عکس هم از طریق سایت بالاترین پیدا کردم. از همه عکاسان و تهیه کنندگان عکس ها هم ممنونم.

 

شادآزاد باشید.

Comments (32)

احمد شاملو (الف. بامداد)

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، لخت و عور تنگ غروب، سه تا پ‍ری نشسته بود، زار وزار گریه میکردن پریا، مث ابرای بهار گریه میکردن پ‍ریا…

قسمتی از شعر به یاد ماندنی پریا از احمد شاملو.

«احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه – درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود.

شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد اما پس از چندی در بعضی از اشعار منتشر شده در هوای تازه – و سپس در اکثر شعرهایش – وزن را به طور کلی رها کرد و به‌صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کرده‌اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می‌دانند.

شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناخته‌شده‌ای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر از مطالعه روی فرهنگ عامیانه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی ترجمه شده‌است.»

برای دانلود شعر پریا اینجا کلیک کنید.

سالمرگ احمد شاملو گرامی باد.

منبع زندگی نامه: ویکی پدیا فارسی

آناهیتا دانشور

Comments (1)